نسیم اگر نبود
گاه گم می كنم و گاه فراموش
نسيم اگر نبود
اين برگها را چه كسی به ياد درخت می آورد؟
گاه سرد می شوم و گاه خاموش
خورشيد اگر نبود...
صدايم از پنجره رد نمی شود
در عايق چوبی اتاقم،
در دوردستِ دريايی از مه
گم،
در انتهای خودم
گم
ماندهام.
صدایم پنجرهام را نمی شكند
تو نمی شنوی
نمی شنوی ...
عمر بر بادهای تند سوار است
من
درختم
دميدن بهار از يادت خواهد رفت اگر
درخت را در زمستان
باغ را در قهقهۀ سرد كلاغ ها
و برفها را بر قلهها
فراموش كرده باشی.
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 1:5 توسط فریبا یوسفی
|
