چی بهتر از زمزمههای عاشقونه با تو؟
قسم به لحظهی اذون که دوس دارم صداتُ
به شوق پر کشیدنه که پا میشم دوباره
دلم یه ذره س واسه خورشید تو بیقراره
نذار تو موج بیکرانه گم بشم، صدام کن!
ساحل امن من شو از همهمهها جدام کن!
گاهی به گنجیشکا میگی تو گوش من صدات شَن
گاهی سکوت چشمهای، جاری آب روشن
یه روز تو ایووُن، توی بقبقوی یاکریمی
یه روز اذون ظهری از یه مسجد قدیمی
صدات میاد حتی اگه همهمهها نذارن
فرشتهها صدای خوبتُ برام میارن
چی بهتر از زمزمههای عاشقونه با تو
قسم به لحظهی اذون ، که دوس دارم صداتُ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آهنگ: آقای امیر رضایی
خواننده: آقای وحید عباسی
تولیدِ مرکز موسیقی صدا و سیما.

فلــک معــادله برهم نزد اگر کــم کرد
ز شادیای همه آن را به اندُهی افزود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(حسین منزوی)
گاه گم می كنم و گاه فراموش
نسيم اگر نبود
اين برگها را چه كسی به ياد درخت می آورد؟
گاه سرد می شوم و گاه خاموش
خورشيد اگر نبود...
صدايم از پنجره رد نمی شود
در عايق چوبی اتاقم،
در دوردستِ دريايی از مه
گم،
در انتهای خودم
گم
ماندهام.
صدایم پنجرهام را نمی شكند
تو نمی شنوی
نمی شنوی ...
عمر بر بادهای تند سوار است
من
درختم
دميدن بهار از يادت خواهد رفت اگر
درخت را در زمستان
باغ را در قهقهۀ سرد كلاغ ها
و برفها را بر قلهها
فراموش كرده باشی.
