حرفی ندارم ... زندگی این روزها مرگ است
دنیا سکوتی مطلق و تنها صدا مرگ است
تنها صدا تنها صدا تنها صدا تنها
یعنی همان چیزی که می ماند به جا مرگ است
این برف یکریزی که شهرم را کفن کرده
آن یاکریم ساکن و آن ردپا مرگ است
گل می مکید و نیش می زد زندگی، اما
شهدی که می نوشم از آن در انتها مرگ است
می گفت حرفم را نمی فهمد ــ سکوتم را ــ
چیزی نوشتم تا بگویم ماجرا مرگ است .
در سکوت میرویم، در سکوت میخوانم
پیچکم ولی وحشی، ساقههای طوفانم
سمت نور میچرخم، تشنهام در این پرواز
ای نگاه خورشیدی باز هم بچرخانم
رو به آسمان دارم رو به قبلهای آبی
در قنوت سبز خود،آیه آیه ایمانم
پیچکم ولی تبدار، از حرارت خورشید
شعله شعله می رویم لحظهای نمی مانم
طرح سادهی خورشید! ای طلوع بی پایان
گرچه آتشم اما بیش از این بسوزانم!
۷۵/۱/۲۹
-------------------------------------------------------------------------------------
تولید سال ۸۴ در مرکز موسیقی صدا و سیما .
آهنگساز آقای حسن فراهانی. خواننده آقای علی تفرشی.
جهانی را كوچك كرده ام
تا بتوانم به ديدار تو نزديك تر شوم
اگرچه
جهانی كوچكم پندارند
من
خُرد
ناگهان بی تو... با تو
به ناگهاني همين ناپيوسته ها دلخوشم
سعی می كنم آب باشم
نه هاجر
سعی می كنم كه زمزمه هايم
روانم را بشويد
نگرانم
مبادا آخرين واژه ام تو نباشد
از اين روست كه سكوت می كنم،
هرجا كه حرف تو نيست
قربانی ام را بپذير
كه تيزي كارد به استخوانم رسيد
و در استحاله ای
با مرگ سهراب زاده شدم
همين باش كه هستي؛
در بركه ای، دريايي
در دريايی، بی نهايتی
از يد بيضا
و عصايی كه دريا را خط زد
عصای سفيدی در دستم باشد
كافی ست
تا راه را گم نكنم
من چرا کتاب نیستم
من که بی دست و پا
بی صدا
یک نسیم هم به راحتی مرا
ازاین ورق به آن ورق می برد
و با تمام آنچه از جهان
در خودم نهفته ام
یک جهان بسته ی نگفته ام .
گاه فکر می کنم
من چرا آفتاب نیستم
شعله ای
که از آتش نهفته ای
در آسمان گرفت*
گاه فکر می کنم
من چرا حباب نیستم
من که روی آب،
یک قطره آب و
از هوا پُرم
و برای "هو" شدن
نیازمند یک تلنگرم.
فکر می کنم چرا
آب نیستم
شراب نیستم ...
گاه فکر می کنم
فکر می کنم
...
به من بگو که خواب نیستم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* زین آتش نهفته که در سینه ی من است ...