از بس که هر روزم نه دیروز است و نه فردا
این روزها شب می نویسم وصف حالم را
خورشید بی شکل است و کم کم سرد خواهد شد
هر موج یعنی باد درگیر است با دریا
زیباست ، جالب نیست ؟! ماه از سال هایی دور،
دورِ زمینی زشت گردیده ست تا حالا
هرجا گلی روییده ، خاکش مدفن بذری ست
از مرگ می روید شقایق بر تن صحرا
خاکستری رنگ مدادم بود ، نه مشکی
ــ رنگی که خواهد ماند بعد از شعله ها برجا ــ
*
من زشت می بینم، نه... انگارآسمان زیباست،
پروانه ها، رنگین کمان ، گل ها و ماهی ها...
*
من چشم می بندم ، شبی بر شب می افزایم
ای عشق روشن کن چراغی در شبم
آه!
آه از تو
آن وقتی که می میری.
...
ای مرگ
ای من
تا زندگی باقی ست
تو با عشق درگیری ...
شب
مرگ
رو به روی او
رو به چشم های او
ایستاد
او
مثل آینه
مرگ را به مرگ داد
کوه کن
با تمام حنجره
روبه روی کوه
نعره زد :
هرچه باد باد باد باد باد....
عشق
بازهم
سر به روی شانه اش نهاد.
(به یاد قیصرامین پور)
ناگهان چه زود...
پس
بی دلیل نیست
این که هیچ واژه ای برای "مرگ"
قافیه نمی شود،
مثل واژه ی غریب "برگ"
با بهار آمدی
مثل رنگ برگ های تازه و جوان
وقت رفتنت ولی نبود
این خزان
انسان است
این که تبر می سازد از چوب و
تور می بافد از پیله ی ابریشم
بالش از پروازهای ناتمام زیر سر دارد و
رؤیای پرواز در سر
آواز قناری
شاخه ای گل در گلدان روی میز
میز
غذای گرم و لذیذ
ـ ماهی یا ماهیچه ــ
روبه روی آکواریوم
رو به روی شاخ گوزنی بر دیوار
گم
لا به لای بازدمی کدر از سیگار
انسان است
این که عاشق است
و دوست می دارد انسانی دیگر را
انسانی را که دوست می دارد و عاشق است
انسانی که تور می بافد
تبر می سازد
و شب
سر، سنگین از یاد دوست بر بالشی می گذارد
پر از پر
از آن کبوترهای بی پروا که رفتند
یک مشت پر جامانده بر بامِ رسیدن
( قیصر امین پور)
این سو کلاغ ،
باغ
آن سو شلوغ،
بوق
یک نرده
بین باغ و خیابان کشیده اند
تصویری از دو نیمه ی انسان کشیده اند.
****
تنها
کمی گذشته از آغاز ازدواج
یک کاج* اوفتاده و
یک کاج
هاج و واج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* یادش به خیر
شعر محبت**
و آن دو کاج!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
** محمد جواد محبت. (شعر دو کاج را می توانید در ادامه ی مطلب مرور بفرمایید.)
ادامه مطلب
