تبليغاتX
حالا تو

haalaato

فریبا یوسفی

haalaato

http://haalaato.blogfa.com

حالا تو

حالا تو

حالا تو

از خودم خط کشیده ام تا تو / قطره ، من. رود ، راه. دریا ، تو

حالا تو

حالا تو
از خودم خط کشیده ام تا تو / قطره ، من. رود ، راه. دریا ، تو
درخت برگش را...
چقدر این روزهایی که رفتند از بهارنو

 باران باران بود

 و چه روح هایی ، چه شدند ،

 چه شدند دراین آبشارهای از آسمان نقطه نقطه خط  نقطه... ////

هی!خون جوشان من دوباره ! باران ! من درختم ، درختم ببین...

 

باران ! پیام مهربانی! قطره ات دریاست

پیغام عشق آسمانی! شعر تو گویاست

باران! ببار و روشنی جاری کن و پاکی

بارن! بشوی از شیشه هامان گرد غمناکی

آرام با آهنگ خود بر خاک جاری شو!

آواز هستی، جویبار بیقراری شو!

ای ابر بخشنده بنوشان تشنگان را آب!

دست دعای شاخه های تشنه را دریاب!

باران ! سرود شادِ هستی! پاکی رقصان!

روح لطیف ابرهای مست سرگردان!

بسیار شو بر ما که می باری طراوت را!

تکرار شو وقتی میآموزی سخاوت را!

(از بارانهای زمستان۸۴ )

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:36 توسط فریبا یوسفی |
می باری ای باران و می شویی زمین را....

 در قله می جویمت

 

در دره ها زنبق می شوی

 

به دره فرو می ریزم

 

بر ستیغ می وزی

 

در دست های خودم گم کردمت

 

در خودم جستجوت می کنم

 

ـــ در مادگی خودم که نیرو می شود

 

تا مجموعه ای همواره  ثابت بماند ـــ

 

می ایستم

 

غبار می گیرم

 

باران

       باران

              باران

می شوی ........................

 

اما،

 

می توانی که به من برگردی

 

روح من! باز به تن برگردی 

 

 

مرغ باغ ملکوتم باشی

 

چند روزی به بدن برگردی  

 

 . . .

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 20:21 توسط فریبا یوسفی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا