به بازگشت نگاه کن
که در تو هیچ دوری باطل نبوده است
و در من نیز .
به بازگشت فکر کرده بودم این سالها
و باربسته ایستاده بودم
به چرخش نگاهی چرخیدم
به لطافت ساده ی گلی ، دلی ...
. . .
دستم را بگیر
ای خدای مشرق و مغرب
که روح را در من قاصدکی کردی
که بادهایش ببرند
و همیشه در تلاطمی غوطه ور باشد
غوطه ور باشم
......
دلم هوای غزل های عاشقانه زیبا دارد
سروده های روح بیتاب شاعری
چشم می بندم و کتابی بر می دارم
چشم بسته ام و می گشایمش
و عجیب است در این غروب عجیب :
سوار زورق بی بادبان دربدری
دوباره عزم کجا داری ای دل سفری
تو را قرار همیشه ست با سفر ، نه مگر
بگندد آب اگر با سکون کند سپری*
...
---------------------------------------------------------------------
* حسین منزوی.
پروانه مانده است به ناچاری
در پیله ی حقارت تکراری
خوابیده در تراکم رنگینش
در انتظار لحظه ی بیداری
. . .
اللهم اجعل محیای محیا محمد وال محمد
و مماتی ممات محمد وال محمد
